فردا روز دفاع عمومیمه. در حالیکه داییت پیشم نیست بهترین دوستم دیگه مثل قبل باهام نیست و تو دوران PMS به سر میبرم و همین دلایل کافیه برای حال بدم و گریه های چند روز اخیرم، پدرت به دلیل عدم درک شرایط حالم رو بدتر کرده.
پدرت تو همین دوران کوتاه از زمان آشنایی تاکنون خییییلی عوض شده. بد اخلاق شده، تیکه میندازه، حرفای بدی گاهی به شوخی میزنه، و مثل خیلی از مردایی که من بدم میاد کارهایی که بهش سپرده میشه رو امروز و فردا میکنه. دیگه تو طول روز بهم زنگ نمیزنه و حالم رو بپرسه، بعد کارم خسته نباشی نمیگه، پول وام رو که از اول هربار یجور اذیت کرد سر دادنش، این ماه دیگه کلا نداد و .... .
همه این دلایل فکرمیکنم کافیه برای اینکه من حس کنم تنهام و حالم خوب نباشه.
امروز رفتیم باغ گل و پدرت به شدت بداخلاق بود. بالاخره گل رو سفارش دادیم و من با شناختی که تو این یک سال و نیم ازش کسب کردم به دلیل اینکه نتونست تخفیف بگیره و یه گل ارزان پیدا کنه عصبانی بود. بعدش رفت سرکار و یک ساعت بعدش گفت خیالت راحت همه چیو خریدم.
تو ماشین که بودیم بعد باغ گل بهم گفت این اخلاقت خیلی بده که واسه کاری که قراره انجام بدیم هی استرس میگیری. برام جالب بود حرفش! فکر نمیکرد که اخلاق اون بده که چیزی که قراره بخره رو همیشه امروز و فردا میکنه و آخرش روز آخر و لحظه های آخر و با تلخی و اعصابا خردی میخره.
حس میکنم مردها همشون به یه جایی میرسوننت که آخرش عطاشون رو به لقاشون ببخشی.
واقعا پدرت کاری کرده که من دیگه ازش هیچ کمک و درخواست و پول و ... نخوام.
حرف های دلی که نباید گفت...
ما را در سایت حرف های دلی که نباید گفت دنبال میکنید
برچسب: چگونه از زمان حال لذت ببریم,لذت بردن از زمان حال,موارد استفاده از زمان حال کامل, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:45