سلام به دختر خوشگلم
خوبی مامان؟!
من این وبلاگ رو بخاطر تو باز کردم که هروقت خواستی بی اجازه دفتر خاطرات مامانت رو باز کنی و بدونی چه روزهایی رو گذروند تا به تو برسه. تویی که از بچگی فکر تو سرش و دلیل پیشرفت هاشو و امید زندگیش بودی. نازنینم مامان به عشق تو نفس میکشه. مراقب خودت باش و از هرموقعی که با سواد شدی بیا و خاطرات مامان رو بخون.
شاید به بزرگ شدن و خانوم شدن و موفقیتت کمک کنه.
برچسب:
نویسنده: ساحل کاشانی
برچسب:
نویسنده: ساحل کاشانی
برچسب: هیچ وقت فکرشو نمیکردم,
نویسنده: ساحل کاشانی
برچسب:
نویسنده: ساحل کاشانی
برچسب: اتمام اعتکاف,
نویسنده: ساحل کاشانی
برچسب: چگونه از زمان حال لذت ببریم,لذت بردن از زمان حال,موارد استفاده از زمان حال کامل,
نویسنده: ساحل کاشانی
روزیکه کلا همسری روح منو کشت. گفتم شرایط روحیم به چه دلایلی بد بود. همش منتظر شب دفاعم بودم تا همسر بیاد و بغلم کنه و آروم بگیرم. آخه دلم خیییلی گرفته بود. مطمئن بودم پوستم پوستش رو لمس کنه آروم میشم. شب قبلش بهش گفتم لباسات رو برات بیارم؟!چون فردا نمیای!
گفت نه. حتما میام خونتون. گفتم داداشت تنهاس خونه. گفت میفرستمش خونه خواهرم
برچسب:
نویسنده: ساحل کاشانی
من که با ذوق دنبال خرید جهیزیه با پولی که ذره ذره جمع کردم بودم و کللللی ذوق داشتم که چیزی به خرید تمام وسایل نمونده، بابا انگار آب یخ ریخت روی سرم و زد زیر تمام چیزایی که گفته بود.
برچسب:
نویسنده: ساحل کاشانی