از فکرکنم پریروز که بابام گفت مستاجر خونه ای که خریدم پولش رو میخواد و جلوی همسری هم گفت، حالم خییییلی بده.
من که با ذوق دنبال خرید جهیزیه با پولی که ذره ذره جمع کردم بودم و کللللی ذوق داشتم که چیزی به خرید تمام وسایل نمونده، بابا انگار آب یخ ریخت روی سرم و زد زیر تمام چیزایی که گفته بود.